مانی رسانه ManiMedia

متن کامل سخنرانی دانیال دانا در اولین همایش “دانستن حق من است”

مانی رسانه- اولین همایش “دانستن حق من است” جمعه ۱۴ سپتامبر ۲۰۱۸ در شهر یالوا ترکیه برگزار شد. دانیال دانا از اورشلیم اسرائیل بعنوان یکی از سحنران ها با تیتر: “جایگاه سرزمین اسرائیل ” ایراد به سخن نمود.

متن کامل سخنرانی:

درود بر یکا یک شما عزیزان؛ خدای یکتای یهود، این تبار پیشتاز شگفتیزا را به رهبری ی موسا (پیامبر شورشی Moshe) از بردگی در سرزمین مصر رهانده تا زیربنای آنچه را که با شاهکار آوراهام اوینو (پیامبرمان ابراهیم  Avrahamپدر مونوتئیزم Monotheism یکتاشناسی) بالای چهار سده پیش از آن روزها در دل صیون آغازیده بود، میان سرکشان خورده گیر استوار سازد (آوراهام، آیین زشت قربانی ی برگزیده فرزندان را به نام خدا از میان برداشت تا ریشه ی آدمکشی برای همیشه برچیده شود ۲۲ پیدایش). هرچند کلان فرمانده (فرعون رامسس دوم Ramesses II)، درخواست موسا را بر راستای آزادی ی یهود که از ۴ سده پیش به دنبال داستان گم شدن ژوزف (Joseph پسر دوازدهم یاکوب، نوه ی ایساک، نبیره ی آوراهام ۳۷ پیدایش) از چاه کنعانی به دربار فرعونی رسیده و جایگاهی یافته، نپذیرفته بود. شگفتیهای بیمانند دهگانه (معجزات)، فرعون خودکامه سرانجام از پای درآورده تا از سر ناچاری (شومبختی)، آنانرا از بند مصر رهاشان کند. بازیهای شگفت دردآوری که به مرگ نخست زادگان مصری انجامیده تا گریبان پسرک نوجوان فرعون رامسس بزرگ را هم بگیرد و به مرگ وی انجامیده، پدر بور دماغ سوخته را به زانو درآورده تا در برابر نیروی بی پایان خدای راستین سر خم کند و در تنهای دردآلود خویش بگوید: “موسا، ای موسا که از آب برآمده و بر باد خواهی رفت، خدای تو از خدای من خداترست!”

خدای برتر یهود به دنبال بیابانگردی ی ۴۰ روزه ی تبار ایسرائل، ده فرمان فرداساز میان تبار آدمی را در تور سینا به توده ی برگزیده پیشکش کرده (شووئوت Shavuote) تا در دوره ای ۴۰ ساله از آنان مردمی بسازد استوار و پابرجا در چهارچوب پدیده ای مهر و موم شده زیر نام “دین” (سیمخا تورا Simcha Tora). توده ی همیشه ناخرسند ناخشنود، با اینکه شگفتیهای دهگانه را در رهایی از مصر به چشم خویش دیده و دریافته چگونه به دستور رهبر، خدای مصری (گوسپد) را دلیرانه سر بریده، کله اش را به دیرک آستانه ی درب خانه فرو کرده تا هر رهگذر مصری ببیند، خونش را به درب خانه مالیده تا چشمی نادیده نگذرد و گوشتش را هم کباب کرد تا دود خدای مرده، بینی ی هر خدادوست مصری را بگزد، هنوز از پیامبر شورشی گله ها دارد که چرا چنینم چنان نیست و بهمانم در بیابان فلان نمیشود؟ – هرچند به چشم خویش دیده و میبیند چگونه پدر از آسمان، آتش در برابر ارتش فرعون میافروزد تا راه دشمن را ببندد، آب خروشان دریا را دو پاره میکد تا راه دوست گشاده گردد، نان گوارای ارزانش میدهد تا گرسنه نماند (مانا، نان آسمانی Manna) و از تکه سنگی وامانده، چشمه ی آب خنک میجوشاند تا تشنه نباشد و کار درشت، پشت کار درشت – باز هم نق از پی نق میزند و هزار و یک خورده از رهبر و برنامه اش میگیرد!

پیامبرشورشی (موسای باورمند به خدای یکتای زمین و آسمان)، که درخواست آزادی ی تبارش را از فرمانفرما رامسس با بازگشت به خانه ی نیاکانی ی کنعان و برگزاری ی جشن سپاسگویی از خدای یکتا در بیابان آغازیده، دیدیم چگونه به بن بست ناسازگاریهای آرمانی برخورده و داستان درگیری کشدار شده (جنگ میان نیروهای زمینی در برابر توان آسمان) – خدای یکتا در پنهان و آشکار با پیامبر گوش به فرمانش پیمان بسته که در نبرد پیش رو، تنهایش ننهد. آنانرا “تبار برگزیده” خوانده تا فرمانبرداریشان ابزار رستگاریشان شود (بیرون آمدن ۷-۶ و دوم ۷). در واکنش به دشواری ی گویش یا ناکارایی ی زبان (لکنت) هم گفته: “آرون، برادرت میان مردم سخنگویت شود!” بنابراین کار بزرگ پیامبر یهود این بوده که همزبانان خود را با پدیده ی بازگشت به خانه ی نیاکانی آشنا سازد. آنانرا انگیزه مند کند تا باورش کنند و آیندگان آنرا (جشن آزادی، پسح، Pesach) بخوانند.

خدای یکتا، خود را در بوته ی آتشین تور سینا به پیامبر برگزیدگان نشان داده و ده فرمان را ارزانیشان داشته تا ریشه ی قوانین ۶۱۳ گانه ی تورا شود و آنرا در سرزمین سرشار پرآوازه ای که با آنان پیمان بسته، پیاده کنند (۵ دوم). به دنبال جشن سایبانها در بیابان، تنها آرون، پسران و زادگان پسین آنان (کهنیم Kohanim) میتوانسته اند به جایگاه ویژه ای که تخته سنگ ده فرمان آنجا نگهداری میشده، پا نهند و سالی یکبار به نیایش ویژه پردازند (کودش هاکودشیم Kodesh Ha’Kodashim قدس الاقداس). تبار لاوی بدینگونه رهبران نیایش و آیین قربانی شده اند تا آیین خوراک و پوشاک و شستشو و پاکیزگی و سرشماریهای پسین و شناخت پیوندهای خانوادگی با پیشینیان و رسیدن به آوراهام و یاکوب و ایساک را با وسواسی ویژه پی گیرند.

بالای ۹ سده از آن روزها گذشته تا پیامبرشاه داوید، سراسر ایسرائل را یکدست کرده و پایتخت را از شهر حبرون (آرامگاه آوراهام) به ایرهاشالوم کشانده تا در انجام فرمان خدای یهود، ساختمان نیایشگاه ویژه را روی تپه ی صیون بسازد. به هفتاد سالگی درگذشته و فرزندش سلیمان آنرا به پایان رسانده (بت همیکدش Bit Ha’Mikdash بیت المقدس). امروز ۵۷۷۹ سال از آن روزها میگذرد. آیین شکوهمند این جشن (سدر Seder) در نخستین ماه از آغاز دومین سال بیرون آمدن از مصر (روز ۱۴ ماه نیسان) به دستور رهبر با خوردن نان بی خمیرمایه و سبزیهای تلخ آغازیده تا یادآور سختیهای آن دوران باشد (۹ شماره ها). رهبر تبار یهود در دوران چهل ساله ی بیابانگردی با پیروان سرکش خویش، پنج دفتر از دفترهای ۳۹ گانه ی پیمان کهن را نگاشته تا فرداییان را با هنر خداشناسی و ریزه کارهایش در تاریخ کیش یهود آشنا سازد (پیدایش، بیرون آمدن، لاویان، شماره ها و دفتر دوم). این پنج دفتر در درازای زمان به زبان عبری “تورا Tora و به واژه ی لاتین “پنتاچوک Pentateuch” خوانده شده – با چنین پیشگفتاری، پرسش اینجاست که تبار کنعانی پیش از دریافت ده فرمان هم یهودی شمرده میشده یا پس از این دهش خدای یکتا، یهودی خوانده شده؟ آنانکه نام خدا را هرگز به زبان نیآورده و نمیآورند و میگویند: “هشم میتباراخ Ha’Shem Mitbarach آن نام متبارک” بیرون آمدن ۲۰) – آنانکه بازوی افراشته ی خدا همیشه پشتیبانشان بوده، نباید تباری برگزیده خوانده شوند؟

آفریدگار یکتا این تبار یکدنده ی سختکوش را بارها گوشمالی داده تا ارزش پیمانی را که با آنان در آسمان دستینه کرده به خوبی بشناسند و فرمانبردار بمانند. ولی سرکشی در پی سرکشی از آنان دیده تا بهای سنگین کیفر را دمبدم بپردازند. به دنبال یورشهای پیاپی آشوری – یونانی، خانه ی خدا بارها سوخته و توده ی برگزیده دمادم کیفر شده تا آیین قربانی ی سالیانه، سالهای سال انجام نشود – یهودی و باور و آرمانش نیمه جان شده، ولی همچنان زنده مانده – تیتوس رومی به سال ۶۷ میلادی از راه رسیده و خانه ی خدا را در پایتخت پایتخهتای آفرینش (یروشلایم، ایرهاشالوم، اورشلیم Jerusalem) یکبار دیگر به آتش کشیده – یهودستان را ویران کرده و یهود را برای همیشه از خانه ی آبایی رانده (یهودی ی سرگردان) – آدم باورمند یهودی با چنان پشتوانه ای، ۱۸۸۰ سال بیرون از خانه ی نیاکانی زیسته و آوارگی و دردهایش را تاب آورده – با اینهمه هرگز از پای درنیآمده و افزون بر اینکه دین و فرهنگ و زبان خود را زنده نگه داشته، تلمود و میشنا و میدارشیم (Talmud, Mishna, Midrashim تفسیرهای گوناگون بر قوانین دینی) و هزاران نوشته ی بلند و کوتاه دیگر هم به روند تاریخ نامیرای خویش افزوده – میوه ی گوارای پایداری و وفاداری به سخن خداوند که پدری آسمانی در روند پیمان کهن (عهد قدیم) با آنان بسته و برگزیده شان خوانده، در پیکر پایداری ی بیمانندی جلوه کرده – آرزوی بازگشت به خانه را هر روزه در نیایشهای سه گانه به زبان آورده و گفته: “شنه هبا ببیت Shasna haba ba bayt سال آینده در خانه!” – یهودی ی بینوای سرگردان اینجا و آنجا ۱۸۸۰ سال به دست هر کس و ناکسی سرکوب شده تا پهلوانی نامی (تئودور زئو بینیامین هرتصل، وکیل دادگستری در دادگاههای اتریش *)، درمان درد آنتی سمیتیزم (یهودستیزی Anti Semitism) را در گرایش به فیلایزائلیزم (ایسرایل دوستیFilisraelism ) جسته و کوشیده آنرا میان توده های سرگردان یهودی در سراسر جهان بگسترد. گوشه ای از نوشته هایش روزی چنین نگاشته:

“مار هزار مهره ی سرنوشت، هریک از ما را هزاران بار گزیده – سر این مار زهری را روزی به سنگ باید کوفت. نه شاهین آسمانگرد به شکار کرمی پرواز میکند و نه شیر دژم به جنگ گربه ای میرود. تنها سادگانند که روشنایی ی ستارگان را با پرتو خورشید تاخت میزنند. پستان مادر دهشمند زمین، برای همه ی زمینیان شیر دارد. هرکه گرسنه مانده، پیرامون خود را ندیده – یهودی دیگر نمیخواهد در دیگ هفتجوش همگونسازی (Assimilation)، فردای فرزندانش را جوشان ببیند. او میخواهد در خانه ی خویش بارور گردد، نه به پوزخند دست و دل بازانه ی این و آن دل ببندد!” (خواهرم صیون، بزرگ امید، ۲۰۰۷، اورشلیم، برگ ۱۱).

 

ادیشه ی صیونیزم در چهارچوب بازگشت به خانه ی نیاکانی (تپه ی صیون در دل اورشلیم)، به دنبال تلاشها و افت و خیزهای فراوان، پیروز شده تا زنده یاد داوید بن گوریون (نخستین نخست وزیر کشور نوپای ایسرایل)، روز ۱۵ می ۱۹۴۷، برپایی ی این کشور را به آگاهی ی جهانیان برساند. نیم میلیون تن بازماندگان چروکیده ی هلوکاست و بازگشتگان از کوره های آدمسوزی ی آشویتز بیرکنااو، داخائو، بوخنوالد و … دست در دست کم و بیش ۱۵۰٫۰۰۰ تن یهودی ی سرگردان از این گوشه و آن گوشه ی دنیا، گردهم آمده اند تا از مشتی لجنزار و شنزار و سنگستان و بیابان خشک بیجان، گلستان و بوستان و کارخانه و کیبوتص (Kibutz مزرعه ی همگانی) بسازند. پس از سه دهه کار شبانه روزی، نخست وزیر گلدامئیر گفته: “دو دهه به ما وقت بدهید تا گرسنگی را در خاورمیانه براندازیم!”  

پیمان کهن نبوده که ایسرایل را از دیروز به امروز رسانده؟ توده ی کوچک باورمند به فردای بهتر، خانه ای را که ۱۸۸۰ سال پیش، با زور بیگانه از آن رانده شده، در هفت دهه کار و کوشش به جایی رسانده که دار و ندارش مایه ی رشگ همسایگان دور و نزدیک شده – بیجا نیست که حسنین هیکل، سردبیر سرشناسترین رسانه ی نوشتاری دنیای تازی (الاهرام)، مینویسد: “صدها میلیون تن مسلح نشسته روی اقیانوس نفت و گاز و معدن و سرمایه ایم در برابر ایسرایل کوچکی که نه چکه ای نفت و گاز دارد و نه ذره ای اورانیوم و پوتاسیوم و آهن و مس و روی و منگنز– هفت بار جنگیده و هفت بار باخته ایم. آنها چه دارند که ما نداریم؟”

اگر پدیده ی سرشناسی به نام “جایزه ی نوبل” را نماد روشن خدمت به مردم دنیا و پیشبرد دانسته های آدمی در گذر از غار تا ماه بشناسیم، آمارها میگویند: از سال ۱۹۰۰ (نخستین سال برگزاری ی آیین جایزه ی نوبل) تا کنون بالای ۴۷% از برندگان این نماد دانش و سازندگی در جهان را تبار یهود درو کرده – شگفتی آنگاه فزونتر میگردد که این شمار ناچیز (شانزده میلیون تن) را در برابر دو و نیم میلیارد تن مسیحی، دو میلیارد بودایی، یک میلیارد و چهارصد میلیون پیرو کیش تازی و کم و بیش دو میلیارد تن پیروان دیگر دینها یا بیدینان میبینیم – چه انگیزه ی شگفتی زای پنهانی این شمار کوچک از مردم دنیا را به فرازی چنان بلندبالا رسانده؟ به سخی ساده تر اگر میلیاردها و میلیونها را دور بریزیم، میشود رقابتی تنگاتنگ میان ۱۶ تن در برابر ۷۹۰۰ تن در درازای ۱۱۸ سال که بی هیچگونه چون و چرا و اگر و مگری از سوی کارشناسانی ویژه داوری شده تا ویژگیهای شگفت این تبار را هر چشمی ببیند و هر گوشی بشنود!

مسیح خدا پایان دهنده ی آن پیمان یا گوهر مانای خدایی شده تا هرکه زیر گنبد مینا از مادری زاده شده سرزمین ایسرائل را روی خاک زمین، جاودانه بیند. روزهایی که موسا از رهبری ی بی چون و چرای خود به فرعون میگفت و نشانه ها میداد که برگزیده ی خدای یکتاست، فرعون دماغ گنده، باورش نمیکرد – چرا که خود را برگزیده ی خدای نیرومند مصر میشناخت و میدانست پدرانش هرگز چنین فرمانی به بردگان کنعانی نداده اند. فرعونهای امروز چه؟

امید است در دیدارهای بعد این امر مهم را کامل و اصالت ببخشم.

 

متن کامل سخنرانی مانی راستین در اولین همایش “دانستن حق من است”

متن کامل سخنرانی امید ازگمی در اولین همایش “دانستن حق من است”