مانی رسانه ManiMedia

سینما با «پول‌حکومتی‌ها» نباید اداره شود

به گزارش سرویس سینما و تیاتر مانی رسانه- «روزنامه‎نگار»، «فوتبالیست»، «مجری»، «گزارشگر و مفسر فوتبال» و «تهیه‎کننده ‎سینما و تئاتر» عناوینی است که جهانگیر کوثری در تمامی آنها به شکلی حرفه‎ای ورود پیدا کرده است، هرچند اکثرا او را با دو مورد آخر می‎شناسند. چهره‎ای فرهنگی که اظهارنظرهای جسورانه او حول محورهای روز اجتماع، وی را به‌عنوان یکی از سیبل‎هایی تبدیل کرده که همواره موافقان و مخالفان بسیاری در دو سوی پیکار دارد که سبب شده در طول این سال‎ها، با محدودیت‎هایی عمدتا در تلویزیون مواجه بوده که حاصل همین ضمیر جسورانه و بی‎پروای اوست. با کوثری هم‎صحبت شدیم؛ راجع فیلم آخر او (فراری) حرف زدیم و سال‎های فعالیتش در تلویزیون؛ تراستی که بر سینمای امروز چنبره زده و جریانی که پس از مسائل سیاسی و اقتصادی، حال مهیای ورود به سینماست.

حال  در ادامه مشروح مصاحبه کوثری با آرمان را می خوانید:

آقای کوثری، شما چندی پیش به‌عنوان آخرین کار سینمایی‎تان، «فراری» را به روی پرده داشتید؛ فیلمی که به‌رغم نمایش در طلایی‎ترین بازه اکران، نفروخت. آقای داوودنژاد، توپ این نفروختن‎ را به زمین پخش‎کننده آن (هدایت فیلم) و البته شورای صنفی نمایش انداخت، شما هم آقای سرتیپی را به‌عنوان مسبب اصلی نفروختن این فیلم نام بردید. آقای تنابنده هم مشکلات مالکیتی را دلیل نفروختن این فیلم عنوان کردند. چطور است سه تن از عوامل فیلم، سه اظهارنظر متفاوت را در آسیب‎شناسی این عدم فروش عنوان می‎کنند؟

آقای تنابنده که صلاحیت اظهارنظر راجع به این قضیه را ندارد چون اصلا در جریان نیست که کلیت موضوع از چه قرار است. ایشان بازیگری است که آمده، بازی کرده و پولش را هم گرفته و رفته و دیگر هم در اکران‎های مردمی و باقی قضایا نیامده است. ایشان حتی باقیمانده پولش را به‌همراه بهره‎اش دریافت کرده. در مورد عدم اکران «فراری» طی یک سال‎ونیم اخیر باید بگویم آقای سرتیپی، یک قراردادی را با آقای شایسته نوشته بود که باید امضا می‎شد تا ما بتوانیم فیلم را به سرگروهی کورش اکران کنیم، اما ایشان این قرارداد را یک سال‎ونیم امضا نکرد. درحالی‎که اگر ما پخش فیلم را به آقای سرتیپی می‎دادیم، ماجرا الان جور دیگری بود. به هر جهت «هدایت فیلم» برای آقای سرتیپی، یک رقیب محسوب می‎شود و شاید این موضوع، وی را ناراضی کرده بود. حوالی عید، ۱۶ فیلم، نامزد اکران نوروزی شدند. سه روز مانده به اکران فیلم‎ها، مشخص شد که ما را به گروه ماندانا انتقال داده‎اند یعنی فیلمی که کاندیدای ۸ سیمرغ از جشنواره بود و ۴ سیمرغ را هم برد، فیلمی که الفبای سینمای درست در آن رعایت شده بود، پس از یک سال‎ونیم، با فیلم‎های مبتذل و سخیف یکی کردند و سه روز مانده به اکران، به ما گفتند شما بروید گروه ماندانا. حتی خود آقای اشرفی (مدیر سینما ماندانا) نمی‎خواست به‌عنوان سرگروه حضور داشته باشد. در آن شرایط، به جای اینکه مدیر پخش فیلم به شورای صنفی برود، من خودم رفتم و دیدم یک قرارداد دوهفته‎ای برای ما در گروه ماندانا نوشته‎اند. همه سینماهای ما یا در اختیار حوزه‎ هنری است یا در اختیار شهرداری و بنیاد و ارگان‎های دیگر. بقیه سالن‎ها را هم شرکت گلرنگ گرفته به نام پردیس کورش. حالا برای ما یک تراست جدید درست شده به نام گلرنگ که در حال نفوذ در تمام زمینه‎های اقتصادی و فرهنگی است. این شرکت باید شامپو تولید کند و بفروشد اما آمده در کار سینما دخالت می‎کند و اسب داخل فروشگاه‎های خود برده و داعش را معرفی می‎کند. این فاجعه است. چرا باید شرکت گلرنگ سالن‎های خود را در اختیار شخصی قرار دهد که روش انسانی و سینمایی قابل قبولی ندارد. در شرایطی که فیلم‎های دیگر، تمام سینماها را گرفته بودند، ما ماندیم و گروه ماندانا و ۱۴ سینمایی که به ما دادند. طبیعی است که فیلم نمی‎فروشد. حالا می‎خواهیم تبلیغ کنیم. برای این کار، تمام صحبت‎ها و برنامه‎ریزی‎ها را با شهرداری انجام دادیم که ناگهان شهردار استعفا داد. رفتیم سراغ تلویزیون تا تیزر بگیریم، گفتند باید فیلم را ببینیم. حالا چند روز مانده به عید، ما مشغول این زمینه‎چینی‎ها برای تبلیغات بودیم که «فراری» اکران شد. به این فیلم سمی دادند که به مرور زمان، خورد و مرد. این ناعدالتی در نتیجه کسانی است که مسئول هستند. من یک سال‎ونیم به آقای ایوبی التماس کردم که بگذار این فیلم اکران شود و اگر اختلافی وجود دارد، بعدا می‎توانیم آن را حل کنیم، اما جرأت نداشت و ترسید. به آقای حیدریان نامه نوشتم که بیایید این فیلم را تا زمانش از دست نرفته، اکران کنیم و اگر اختلافی وجود دارد، بعد از اکران می‎نشینیم و آن را حل می‎کنیم. من به آقای داروغه‎زاده هم التماس کردم. ۱۰ جلسه به ارشاد رفتم و صحبت کردم که این فیلم را اکران کنید چون دارد می‎سوزد. به‎وفور مزاحم آقای شاهسواری شدم و این نکته را به ایشان هم گوشزد کردم؛ کلی داور و حکم آورده شد و هر چه آنها گفتند، قبول کردیم تا فیلم اکران شود و نسوزد. حالا در این جریاناتی که ما با آقای داوودنژاد اختلافاتی پیدا کردیم، آقای سرتیپی رفته بود پشت قضیه و فیلم را اکران نمی‎کرد. من و آقای شایسته، مرتبا به آقای سرتیپی زنگ می‎زدیم که آقا چرا این قرارداد را امضا نمی‎کنی اما ایشان مدام وعده فردا را می‎داد؛ یک سال‎ونیم طول کشید تا آن فردا برسد و قرارداد را امضا کند اما این کار را نکرد و فیلم سوخت.

چطور شما وقتی قراردادی امضا نشده بود و متوجه اهمال از جانب آقای سرتیپی بودید، ترجیح ندادید با یک سرگروه دیگر قرارداد ببندید؟

ما می‎خواستیم سرگروهمان کوروش باشد. همه سینماها هم می‎دانستند که ما با کوروش قرارداد بسته‎ایم. خود آقای سرتیپی جلوی آقای شاهسواری قول داد که فیلم را اکران می‎کند اما نکرد. این کار را نکرد تا بگذارد ما به نوروز برسیم و بعد بگوید بیا در سالن شماره ۲ من اکران کن. بعد هم شورای صنفی به درستی می‎گوید شما بیشتر از یک گروه نمی‎توانی داشته باشی. آقای اشرفی هم با من تماس گرفت و گفت که من دارم از سرگروهی خارج می‎شوم و نمی‎توانم فیلمت را پخش کنم. اعضای شورای صنفی در جلسه‎ای با آقای اشرفی گفتند شما حق نداری از سرگروهی خارج شوی که خلاصه ایشان قبول کرد. به زحمت دو هفته را به چهار هفته رساندم و فیلم رفت و در مافیای فیلم‎هایی که تبلیغات تلویزیونی داشتند، مانند یک بچه یتیم اکران شد و زیان دید. یک فیلم خوب اجتماعی که همه چیزش درست بود. کلی برایش زحمت کشیدیم و پول خرج کردیم و حتی یک ریال کمک دولتی نه به‌لحاظ مادی و نه به‌لحاظ معنوی دریافت نکردیم، تنها به‌دلیل عدم‎جسارت مدیران سینمایی، نابود شد در حالی که آنها اگر قدرت داشتند، می‎گفتند برو فیلمت را اکران کن نه اینکه از غوغاسالاری برخی‎ها بترسند.

حداقل انتظاری که از «فراری» می‎رفت این بود که فیلم به‎واسطه آقای تنابنده که در آن بازه، «پایتخت» را روی آنتن داشت، مورد استقبال نسبی قرار بگیرد که این اتفاق هم نیفتاد.

آقای تنابنده، ستاره سینما نیست و تا امروز هم فیلم‎هایش چندان نفروخته. «پایتخت» شرایط دیگری دارد. ما هم فکر می‎کردیم نمایش «پایتخت» برای ما تبلیغ به حساب می‎آید، اما مردم ترجیح دادند به سینما نیایند و در خانه‎شان، لباس راحت بپوشند و تخمه بشکنند و تنابنده را ببینند. یک خانواده اگر سینما می‌آمد، باید پول ۴ تا بلیت ۱۵‌هزار تومانی را متقبل می‎شد که این رقم با خوراکی و هزینه ایاب‎وذهاب، برایش سنگین تمام می‎شد. این اتفاق نشان داد که ماهیت کار در تلویزیون، با ماهیت کار در سینما فرق دارد و تنابنده هنرپیشه سینما نیست.

آقای کوثری شما فرزند تلویزیون هستید. از سال ۵۹ در جعبه جادویی فعالیت دارید و در طول تمامی این سال‎ها، با مدیران مختلف تلویزیون کار کرده‎اید و رئیس اتحادیه تهیه‎کنندگان بوده‎اید. این سابقه و تحصیلات طولانی سبب می‎شود تا یکی از معدود افرادی باشید که می‎تواند تحلیل درستی از ۴ دهه فعالیت تلویزیون بیان کند. به‌نظر شما، این حجم انتقادی که امروز به رسانه ملی می‎شود، در نتیجه آن ریل‎گذاری مدیران دهه‎های قبلی سازمان است یا با اغراض سیاسی بیان می‎شود؟

تلویزیون در یک مقطعی، مسیر خودش را مبنی بر اینکه یک رسانه مردمی باشد یا یک رسانه دولتی، تعیین کرد؛ یعنی از دهه ۷۰، کم‎کم به سمتی رفت که محبوبیت مردمی خودش را از دست داد. تلویزیون با اینکه تنها رسانه تصویری جامعه ماست که دربرگیرنده تمامی پدیده‎های اجتماعی، سیاسی، خبر، ورزش، سینما، موسیقی و… است اما با این وضع نتوانسته آن محبوبیتی که باید داشته باشد را به دست بیاورد. این انتخاب، سلیقه خودش است و دوست دارد که به این شکل رفتار کند. از نظر مدیریت داخلی گروه‎ها و… تغییرات عمده‎ای در آن ایجاد شد و سعی کردند که تلویزیون به سمت آن مباحثی که خیلی هم برایشان مهم است، حرکت کند. بنابراین کسانی در تلویزیون حضور یافتند که بتوانند مبلغ آن جریانی باشند که آنها برنامه‎ریزی، مدیریت و طراحی کرده بودند. محبوبیت تلویزیون از آن زمانی کاسته شد که در واقع شکل مردمی خودش را از دست داد؛ یا اینطور به‌نظر رسید و نتوانست جلو سوءتفاهم را بگیرد.

بنابراین با این صراحت لهجه شما، مشخص بود که با تلویزیون به مشکل می‎خورید، هم‎چنان که یکی از نخستین ممنوع‎التصویرهای تاریخ این رسانه محسوب می‎شوید.

بله، شاید نگران آن ذهنیت مردمی من بودند و طبیعی است که من در تلویزیون، جایی نداشته باشم چون خیلی از رفتارها یا مدیریت‎های آنها با آن خواسته من که نسبت به یک رسانه فکر می‎کردم، جور درنمی‎آمد و شما باید بعضی چیزها را راست نمی‎گفتی و یک جور دیگری بیان می‎کردی و این در تمامی عرصه‎ها از جمله ورزش صادق بود. مطمئن باشید تا کسی صددرصد تابع خواسته‎ها و برنامه‎ریزی‎های مدیران کلان تلویزیون نباشد، محال است بتواند دوام بیاورد. اینکه یکی در تلویزیون فعالیت دارد و ادای اپوزیسیون درمی‎آورد، یک عوام‌فریبی خاص و نوعی پوپولیسم است که اینها انجام می‌دهد. طرف، مجری برنامه هر روز صبح تلویزیون است، اما می‎خواهد ادای اپوزیسیون را دربیاورد. این یک بازی دروغ است. شما وقتی در تلویزیون ایران فعالیت می‎کنی، باید تابع تمام برنامه‎ریزی آنان باشی، خودشان هم این را می‌گویند. آنها طبیعتا بعد از ۴۰ سال، اینقدر تجربه پیدا کرده‎اند که بتوانند این موضوع را مدیریت کنند. کسانی‎که با تلویزیون کار می‎کنند، صددرصد با اینها هستند و البته هیچ‌اشکالی هم ندارد. هر کسی دوست دارد هر چه را که می‌خواهد انتخاب کند.

یکی از مردمی‎ترین مجری‎های تلویزیونی این سال‎ها، عادل فردوسی‎پور است که بخش عمده‎ای از این محبوبیت را به‌دلیل آنچه حرکت در جهت خلاف یا غیرمرسوم خواست مدیران تلویزیون است، به دست آورده؛ این حرکت هم می‎تواند تفسیر پوپولیستی داشته باشد؟

این یک نوع خاص است که شما آدم‎های درجه دو نظام را بزنی مثلا رئیس هیات فوتبال فلان استان را بیاوری روی خط و بگویی مثلا تو یک ماشین از پول اینجا خریده‎ای و به‎این‎ترتیب نابودش کنی، اما به خط قرمزهای نظام که نمی‎توانی نزدیک شوی. این انتخاب است و چیز بدی نیست. اینکه شما ۱۵ سال در تلویزیون باشی و بهترین موقعیت و پول را به تو بدهند و آن وقت بخواهی آنجا ادای اپوزیسیون را هم دربیاوری، این یک دروغ و عوام‌فریبی است که اگر نکند بهتر است. مثلا وقتی نماینده مجلسی را روی خط می‎آورد که نمی‎داند فوتبال چیست و حالا آمده مدیرعامل فلان باشگاه شده و او را می‎کوبد یا علی کریمی را به جان یکی دیگر می‎اندازد، این درست نیست. او به آدم‎های درجه دو حمله می‎کند چون نمی‎تواند به اصلی‎ها نزدیک شود. حتی ببینید به بحث ورود دختران به ورزشگاه که باز آن هم یک بحث ثانویه و فرعی است هم ورود نمی‎کند. ما خیلی بحث‎ها و مشکلاتی در فوتبال داریم که نمی‎تواند و محال است به آن نزدیک شود مانند دخالت عوامل بزرگ دولتی و نظامی در فوتبال. آیا می‎تواند راجع به این موضوع حرف بزند؟ اما چون می‎خواهد محبوبیت مردم را به دست بیاورد و چون عوام نمی‎توانند بفهمند نوع رفتار خاص او را، بنابراین آنها را به سمت دیگر می‎برد. به اصغر فرهادی بابت دریافت کن تبریک می‎گوید. این عوام‌فریبی است مثل احمدی‎نژاد که می‎رفت در روستاها و پول نقد به مردم می‎داد که یک پوپولیسم آشکار بود. البته من عادل را خیلی دوست دارم و بچه خوبی است. نمی‎خواستم اسم بیاورم اما چون شما گفتید، من هم ورود کردم. در شرایط امروزی، وجود عادل غنیمتی است.

البته آن زمانی که شما به تلویزیون رفتید، دوران بسیار سختی بود.

من هیچ‎وقت استخدام تلویزیون نبودم اما تنها کسی بودم که آن زمان می‎توانستم راجع فوتبال صحبت کنم. کمتر کسی این پدیده را می‎شناخت اما من، هم بازی کرده بودم، هم تحصیلاتش را داشتم و هم روزنامه‎نگار بودم؛ همه این مراحل را گذرانده بودم و طبیعتا نمی‎توانستند بهتر از من انتخاب کنند. من ممنوع‎التصویر بودم اما فینال جام‎جهانی را با صدای من پخش کردند. آن‎موقع شرایط به این ترتیب نبود اما با آن وضع، من هم‎چنان حرف داشتم مثلا اجازه پخش مستقیم را نمی‎دادند و با سیاست‎هایشان نمی‎خواند اما با همان محدودیت‎ها، طی آن سال‎هایی که من در تلویزیون بودم، یک کلمه انحراف و حتی اشتباه نداشتم. کارم را به شکل صادقانه انجام دادم و همیشه هم در خدمت بودم و هر وقت هم که به من کار دادند، با تمام وجودم آن کار را انجام داده‎ام. با وجود کمبودها، گمان می‎کنم حتی یک اشتباه هم نداشتم. زمانی که من برنامه زنده جام‎جهانی را داشتم، آقای منتظری که نائب امام بودند، نمی‎توانستند برنامه مستقیم بروند اما من مستقیم می‎رفتم چون تااین‎اندازه به من اطمینان داشتند و من هم امتحان خودم را پس داده بودم و هیچ‌سوءاستفاده از موقعیتی که داشتم، به عمل نیاوردم تا آن روزی که در تلویزیون بودم و فینال ۹۴ بین برزیل و ایتالیا را گزارش کردم و بعد هم سربلند بیرونم کردند.

به چه علتی بیرونتان کردند؟

به من گفتند نیا، من هم نرفتم. تا آقای ضرغامی و آقای فرجی به من گفتند بیا یک برنامه صبحگاهی است که آن را اجرا کن که برنامه «مردم ایران سلام» بود و من آن برنامه را با مرحوم «محمدعلی اینانلو» اجرا می‎کردم. بعد آقای ضرغامی و فرجی این شجاعت را داشتند که با مجوز خودشان، برنامه‎ «ورزش از نگاه دو» را به من دادند. بعد هم که این دو نفر از تلویزیون رفتند، من را هم بیرون کردند و الان من را راه نمی‎دهند. هیچ‎کس هم به من نمی‎گوید مشکلم چیست. خیلی دوست دارم که مسئولان و حراست تلویزیون یا هر کس دیگری به من بگوید دلیلش چیست. من اگر اشتباهی داشتم، باید در آن سال‎ها هم می‎داشتم. منی که در ۳، ۴ دهه قبل، برنامه زنده می‎رفتم و آنتن را با اطمینان کامل به من می‎دادند. من پیشنهادهای عالی از سوی تلویزیون‎های دیگر داشته و دارم آن هم با رقم‎های عجیب اما ترجیح می‎دهم در همین خاک باشم و کار کنم.

آقای کوثری، شما چند ماه پیش، جزو یکی از آن ۱۲۰ سینماگری بودید که بابت لغو اکران قانونی «عصبانی نیستم» به رئیس‎جمهور نامه نوشتید. اتفاقی که با پاسخی همراه نشد و فیلم، چند ماه بعد، طبق روال طبیعی خود، اکران شد. مشابه چنین حرکتی در نامه‎نگاری سینماگران به رئیس‎جمهور و رئیس دستگاه قضا بابت رفع ممنوع‎الخروجی جعفر پناهی صورت گرفته که باز هم بی‎نتیجه بوده. نمونه‎های تلاش از این دست در گذشته، بسیار است. چطور می‎شود که سرمایه‎های سینمایی یک کشور برای تغییر یک اتفاق، بسیج می‎شوند اما در عمل، حتی یک جواب خشک‎وخالی هم نمی‎گیرند در حالی که با شرکت یک هنرمند مثلا هالیوودی در یک اعتراض خیابانی، شاهد تغییر یک تبصره قانونی در آن کشور هستیم. می‎تواند به ناکارآمدی هنرمندان مربوط باشد یا به بی‎اعتقادی سیاسون به جامعه سینمایی؟

ما تا دیدگاه‎های کلان مسئولان نظام را عوض نکنیم، شاهد اتفاقی از آن دست که شما به آن اشاره کردید، نیستیم. خیلی‎ها در داخل نظام هستند که دوست دارند این مسائل، به شکل خیلی معمولی و مرسومش حل شود مانند جلوگیری از آثار برخی از فیلمسازها. بعضی‎ها اعتقاد دارند که نفس این جلوگیری، یک واکنش مثبتی را برای آن فیلمساز در جامعه ایجاد کرده و او را قهرمان می‎کند. دستگیری یک فیلمساز یا بردنش به حبس، باعث محبوبیت او شده و آن سوی دنیا، روی صندلی خالی این هنرمند، دسته گل می‎گذارند و صدای این اتفاق در کل جهان می‎پیچد درحالی‎که‎ مردم آن‎طرف دنیا دقیقا خبر ندارند اینجا چه خبر است. این به‌نظر من، یک اشتباه تاکتیکی از سوی برخی مسئولان نظام است که می‎خواهند جلوی پدیده‎های اجتماعی هم‎چون سینما، تئاتر، شعر، ادبیات و موسیقی را بگیرند. هیچ‌کسی در تاریخ نتوانسته جلوی اینها را بگیرد. این پدیده‎های اجتماعی، تمام موانع را دور می‎زنند آن هم پدیده‎ای مانند سینما که فراگیر و جهانی است و امکان انعکاس جهانی دارد. اینکه می‎گویید سیاسیون به سینماگران اعتقاد دارند یا نه، باید بگویم اعتقاد دارند. این شرایط، طبیعی است. الان به نقطه‎ای رسانده‎اند که همه پوست‎کلفت شده‎اند؛ هم آن جناحی که مانع می‎شوند و هم این طرف. الان نظام راجع بعضی از آدم‎ها، هنرمندان، سیاستمدارها، فیلمسازان و… مواضعی دارد و راجع آنها کوتاه نمی‎آید. «عصبانی‎نیستم» با هر شرایطی اکران شد و تمام فیلم‎ها اکران می‎شوند اما نسبت به برخی هنرمندان، موضع‎گیری رادیکالی وجود دارد که به‌نظرم خوب نیست.

البته تکلیف گروه‎های فشاری که فراتر از خواست وزارت ارشاد و دولت، سبب توقیف یا پایین کشیدن یک فیلم قانونی می‎شوند هم مشخص است.

بله، می‎توانند هر کاری کنند. مگر الان در شهرستان‎ها فیلم‎ها را پایین نمی‎کشند. اینها، یک موقعی و شاید هم الان، ابزار دست یکسری از دولتمردان بودند و رشد کردند و زیاد شدند. الان اگر آن دولتمردان بخواهند اینها ابزارشان نباشند، نمی‌توانند کنارشان بگذارند. شما وقتی یک چیزی را بزرگ می‌کنید، تبدیل به یک غول می‎شود؛ غولی که نمی‌توانی دیگر در دستان تو نیست.

حرکتی که خانواده شما سال‎هاست ادامه می‎دهد و برخلاف برخوردهایی که با این آرمان می‎شود، با استقبال بسیاری از جانب پایگاه‎های مردمی مواجه شده حال آن‎که بسیاری تلاش می‎کنند اظهارنظرهای شما را سیاسی جلوه دهند تا جریانی علیه شما شکل بگیرد.

تبعیض‌های جامعه ما خیلی علنی است. وقتی داریم می‎بینیم حقوق فلان آدم مستضعف در جیب خودش نمی‎رود و طی چند روز یا چند ماه، ۳۰‌میلیارد دلار پول و دکل نفتی گم می‎شود و چه بحث‎های کلان پولی دیگر یا اصلا بودجه‎ای که مجلس تعیین می‎کند، کجا دارد می‎رود، بعد آدمی را من سراغ دارم که یک ماه است مرغ نخورده و دو تا بچه هم دارد، خب؛ شما نه به‌عنوان یک هنرمند، بلکه به‌عنوان یک آدم عادی، از این تبعیض، نگران و آزرده نمی‎شوی؟ ما ادعای سیاسی نداریم؛ ما می‎گوییم این حقوق دارد پایمال شده و حق مردم را یکسری دارند می‎برند. این از نظر مالی. از نظر معنوی می‎گوییم در اکران فیلم‎ها تبعیض وجود دارد. وقتی شما پشت‎صحنه یک فیلم را نیم‎ساعت در تلویزیون پخش می‎کنی و حاضر نیستی ۲۰ ثانیه تیزر برای فیلمی که مورد تایید نظام است، بروی، آیا این تبعیض نیست؟ شما وقتی چهره یک نفر را در فیلم سانسور می‎کنید و اجازه نمی‎دهید چهره‎اش در تیزر چند ثانیه‎ای پخش شود، آیا این تبعیض نیست؟ ما نگران این چیزها هستیم و به این مسائل اعتراض می‎کنیم. طبیعی است که من یا خانم بنی‎اعتماد یا باران باید معترض باشیم. آیا درست است که چشم‎هایمان را ببندیم و تنها دنبال منافع خودمان باشیم؟ برویم پول‎ها و دستمزدهای کلان بگیریم و فلان کمدی را به جنگ داعش تبدیل کنیم. می‌شود چنین کارهایی را هم کرد اما ما نمی‎توانیم.

شاید تصور شود که در دوره‎های مختلف، چوب این آزاداندیشی‎تان را خورده‎اید، اما در واقع این از پله‎های نردبان آرمان بالا رفتن، لذت خود را دارد.

بله، طبیعی است که می‎خوریم؛ نمی‎توانیم که دروغ بگوییم. این مساله ربطی به دولت ندارد. مثلا الان مردم می‎گویند ارز گران شده و دولت هیچ‌کاری نمی‎کند. خب دولت چکار می‎تواند بکند؟ ما که می‎دانیم در جامعه ما، دولت چه قدرتی دارد، کجا قرار دارد، چقدر تصمیم‎گیرنده است. آیا دولت می‎تواند تلگرام را قطع کند یا نکند؟ وقتی وزیر ارتباطات و فن‎آوری زورش نمی‎رسد قطع نکند خب دولت هم زورش نمی‎رسد. ببینید «دولت» و «دولتی» یک جورهایی با هم قاطی شده. بعد در دنیا هر کسی می‎خواهد حرفی بزند، می‎گوید این دولتی‎ها. این دولتی‎ها یک بحث کلانی را برمی‎دارد درحالی‎که این‎طوری نیست و ما می‎دانیم تقسیم‎بندی در جامعه ما به چه شکلی است یعنی دولت در چه مقام و موقعیتی قرار دارد و ارگان‎ها چه مقام و موقعیتی دارند و تنها دولت نیست. به هر جهت، جامعه ما در قانون اساسی یک تعریف دیگر و یک چیزهای دیگر هم دارد که باید به آنها هم فکر کنیم. سینما یک حوزه‎ای بود که به‌عنوان یک جزیره، از نظام جدا افتاده بود و به‌دلیل آن پتانسیل‎های درونی و نیروهایی که داشت، خیلی‎خوب رشد کرد. الان موقعیت جهانی ما، جایگاه ویژه‎ای است و خیلی جایگاه خوبی داریم. اسکار بهترین فیلم را می‎گیریم؛ این شوخی نیست. جایزه بهترین بازیگر کن را می‎گیریم؛ این شوخی نیست: ۲۵۰ غول بزرگ بازیگری جهان آنجا هستند. این، واقعیت سینماست که این پتانسیل را داشته و اینها سعی می‎کنند که بگیرند. آدم می‎فرستند داخل سینما. آدم تربیت می‎کنند، پشت ‎سر هم جشنواره می‎گذارند، پول تزریق می‎کنند و در مقابل، ما که تهیه‎کننده مستقل هستیم، یک جا کم می‎آوریم. من زورم به پول دولتی نمی‎رسد. من وقتی «فراری» را بدون یک ریال کمک مادی و معنوی دولت ساختم، خب؛ رقیب من که یک تهیه‎کننده دولتی است، پولش را از فلان وزارتخانه گرفته و تبلیغات فلان شرکت پشت آنهاست. اینها اسپانسر می‎شوند و دو‌میلیارد کمک می‎کنند. من زورم نمی‎رسد. وقتی کارخانه گلرنگ از برخی ارگان‎ها می‎ترسد و سینمایش را در اختیار آنها قرار می‎دهد و به من نمی‎دهد، من چه انتظاری می‌توانم داشته باشم؟

شنیده می‎شود چهار دسته تهیه‎کنندگان، پس از سال‎ها قرار است به یک وفاق رسیده و تشکیل یک صنف متحد را بدهند. اتفاقی که سخت اما به‌شدت پرثمر است.

مطمئن باشید اگر صنوف باهم بوده و سینمایی‎ها پشتیبان هم باشند، موقعیت ما بهتر می‎شود و حرف‎مان راحت‎تر به کرسی می‎نشیند. باید صنفی متشکل از تهیه‎کنندگان برگزیده سینما تشکیل شود یعنی فقط تهیه‎کننده در آن حضور داشته باشد نه اینکه هرکسی یک شغل دیگری هم دارد، بیاید تهیه‎کننده شود. تهیه‎کننده به معنای واقعی کلمه با تمام آن معیارهایی که مورد نظر است. تجربه و سواد کافی داشته باشند، آدم‎هایی باشند که از دغدغه سینما برخوردار بوده و شغل دیگری نداشته باشند. یکی اگر طراح‎صحنه‎ولباس است، برود همین کار را بکند، یکی که گریمور است یا برود همان کار گریمش را انجام دهد یا اینکه آن کار را ترک کرده و بیاید تهیه‎کننده شود. یک نفر هم کارگردان است و هم تهیه‎کننده؛ یا باید تهیه‎کننده باشد یا کارگردان؛ یعنی باید بشود. باید شغل‎ها تعریف شوند.

آرمان- مجتبی اردشیری*