مانی رسانه ManiMedia

تقابل ایمان و سیاست در عرصه مسیحیت فارسی زبان

مانی رسانه- تاریخ همواره شاهد و نظاره گر ظهور و افول امپراطوری ها حکومت ها و نظام های مختلف سیاسی در جهان بوده که گاه در کوتاه مدت و گاه در دراز مدت مضمحل گردیده اند بقول معروف گویی تاریخ بزبان بی زبانی به ما می گوید آنچنان نماند و این چنین نیز نخواهد ماند . در واقع پادشاهی و سلطه پایدار و ابدی برای هیچ پادشاهی متصور نیست بجز پادشاهی سرور ما عیسی مسیح که سلطان محبت است .

آنچه  رژیم ها و نظام های سیاسی  اقتدارگرا و توتالیتر بطور معمول از خود بجا می گذارند.قلع و قمع مخالفین و دگر اندیشان است و هر چه شرایط بقاء برایشان دشوارتر گردد بر شدت قساوت و بیرحمی خود می افزایند و طبعآ کیست که از دیدن مناظری مانند قتل و ترور مصادره اموال و تبعید و زندان و نظائر آن متاثر و متآلم نگردد . ظلم همواره پدیده ایی منفور بوده و خواهد بود و این شاید از شوخی های مندرج در تاریخ است که حتی خود جباران و زورگویان دنیا در تقبیح ظلم و ستم داد سخن می دهند .

در این میان تاریخچه تفکر و باور مسیحی بخش قابل ملاحظه ایی از صفحات تاریخ را به خود اختصاص داده چه ظلم ها و جورها و چه بلایا که در سرتاسر تاریخ مسیحیت بر سر مسیحیان در هر نقطه از جهان نیامده است.

بیاد دارم سالها پیش کتابی می خواندم بنام تاریخ شکنجه و آزار ایرانیان از آغاز تا عصر ساسانی نوشته کریستین سن  در آن کتاب از ابتدایی ترین روشهای شکنجه تا دهشتناک ترین آن یعنی شکنجه ۹ مرگ  ذکر شده بود که از قطع کوچکترین اندام دست و پا شروع و در نهایت به قطع سر می انجامید   اما نکته قابل توجه در آن اینکه یک پای ثابت افرادی که تحت انواع  شکنجه قرار می گرفتند مسیحیان ایرانی بودند  بویژه  آنکه خدمات آنان نظیر  پزشکی ونظائر آن در جامعه آن زمانها موجب  بالا گرفتن محبوبیت مسیحیان و به طبع آن  ترس از نفوذ و باز شدن پای کشیشان در امور مملکت و درباری همواره رهبران سایر ادیان ایرانی را وا میداشت تا صاحبان قدرت را بر ضد مسیحیان بشورانند گرچه برخی افراط و تفریط کاری ها هم از جانب مسیحیان بی تاثیر نبوده . اما نمی توان این حقیقت را کتمان نمود که در تمام طول تاریخ مسیحیان همواره و در تمامی جوامع منشاء خدمت و مفید بحال سایر اقشار بوده اند  الا زمانی که مسیحیت آغشته به سیاست شد و لکه تاریک کلیسای قرون وسطی را بوجود آورد مقطعی از تاریخ که هیچگاه نباید درس های حاصل از آن به باد فراموشی سپرده شود همانگونه که امروزه دولت فدرال آلمان با تمسک به ابزارهای فرهنگی نمی گذارد تا نتایج شوم حاصل از رایش سوم و حکومت ناسیونال سوسیالیسم آدولف هیتلر از یادها برود . چرا که حافظه تاریخی ملل می تواند براحتی شکست ها و خطایا را به باد فراموشی سپارد .

امروزه بر هیچ ببیننده و شنونده آگاه چه در سطح ملی و چه در سطح جهانی رنج و جفایی که بر مسیحیان ایرانی   تحت عناوین جاسوس و مخل امنیت و مرتد و مروج فرهنگ غرب و نظائر آن فرود می آید پوشیده نیست اما سئوال این است مشاهده این جفاها محرک چه اعمالی می بایست گردد؟ ورود به عرصه مبارزه سیاسی یا ورود به عرصه مبارزه روحانی یعنی عرصه ایی که در آن افراد روحانی تنها با توسل به روش های روحانی می جنگند. بیاد آوریم که بگفته کلام خدا ( ( مار ا کشتی گرفتن با جسم و خون نیست بلکه با ریاستها و قدرت ها و جهانداران این ظلمت و با فوج های روحانی شرارت در جایهای آسمانی ))

از قضای روزگار ورود اندیشه های حاوی مفاهیم مسیحی به  مبارزه سیاسی و انقلابی گری حرکت در مسیر تفکر همان کسانی است که این جفاها را اعمال می نمایند چرا که آنان می کوشند تا از عیسی مسیح شخصیتی انقلابی ترسیم نمایند که رسالت اش  بر علیه ظلم و جور  بوده . غافل از آنکه عیسی مسیح   بر علیه ظلمی که شیطان بر انسان روا داشته عمل نموده و برآن پیروز نیز گشته اما نه  باکشتن و مبارزه سیاسی بلکه با کشته شدن خودش بر صلیب .

  جامعه یهودیان   درزمان  عیسی مستعد بود تا با اعتبار بخشیدن به عیسی او را تبدیل به یک رهبر بلند پایه سیاسی – مذهبی نموده تا بدین وسیله بر علیه ظلم امپراطوری روم بپا خیزند . آیا عیسی مسیح نمی توانست در جایگاه یک پادشاه زمینی و یک رهبر بزرگ سیاسی – مذهبی بیشتر و بهتر به ترویج آراء و اندیشه هایش بپردازد ؟ چرا این کار را نکرد؟

مگر او ظلم و اجحافی را که حکومت نظامی روم به رهبری پنطیوس پیلاطس روا میداشت نمی دید ؟ پس چرا در قبال آن واکنش نشان نمی داد؟ چرا بعوض آنکه مردم را بر علیه قیصر بشوراند تعلیم میداد که مال قیصر را به قیصر بدهید و مال خدا را به خدا ؟

حقیقتا چرا عیسی در حضور پنطیوس پیلاطس ۱۲ فوج از لشکر آسمانی را حاضر ننمود تا  نه فقط طومار ظلم رومیان را در هم پیچانده بلکه  بدین طریق ازجنایات آتی آنان نیز جلوگیری بعمل آورده باشد؟

آیا پاکسازی معبد درهفته آخر زحماتش در روز ورودش به اورشلیم یک حرکت سیاسی بود یا عملی از روی غیرت روحانی برای تقدیس پرستگاه پدر آسمانی؟

بی شک حافظه تاریخی قوم یهود در زمان ظهور عیسی مسیح  نهضت مکابی ها را بیاد داشته که چگونه با تهاجم فرهنگ یونانی مبارزه نمودند اما قطعا  این را نیز بخاطرمی آوردند که چگونه تضاد های داخلی   آن نهضت  زمینه ساز تسلط رومیان بر آنان گشت  پس آیا راه حل  برخورد و مواجهه با سلطه جور و ستم  ورود به عرصه سیاست و مبارزه سیاسی بود ؟

قریب ۳۱۳ سال تا به زمان  قدرت رسیدن کنستانتین مسیحیت در میان خون و شکنجه و رنج بسر میبرد آزار و جفاهای امروزین در قبال رنج هایی که آنان در آن زمان تحمل میکردند بیشتر به مزاحی شباهت دارد  فرزندان را جلوی چشم والدین قطعه قطعه می نمودند زنها و بچه ها را در سیرک بزرگ روم در برابر حیوانات درنده و گلادیاتورها قرار میدادند تا تکه تکه شوند   و مردان را قیر اندود بر صلیب به آتش می کشیدند تا اجسادشان ساعت ها در آتش بسوزد اما صدا ها و نداهایی که از آنان بگوش میرسد سرود و ستایش خداوند بود نه مرگ بر این و مرگ بر آن !

این درست است  که شرایط فرهنگی و اجتماعی آن زمان با عصر کنونی زمین تا آسمان تفاوت کرده اما آیا مهر و محبت و عطوفت انسانها در یک خانواده نیز تغییر کرده فی المثل  آن زمان محبت مادری کمتر بوده و حالا بیشتر ؟ نه گمان اگر بیشتر نبوده کمتر هم قطعآ  نبوده .

آیا امروزه مسیحیان چین و کره شمالی و….بدنبال براندازی نظام های سیاسی هستند یا گسترش ملکوت و پادشاهی خدا در قلبها .

نقل است از شهید گرانقدر کلیسا در ایران کشیش طاطه وس میکائیلیان که تفاوت شهید در بین ما مسیحیان با سایر ادیان و ایدئولوژی ها در این است که در آنان انسانها در راه اعتقاداتشان می جنگند و می کشند  وکشته میشوند و شهید محسوب میگردند اما شهید مسیحی نه می جنگد و نه می کوشد خون از دماغ کسی بیاید بلکه در راه اعتقاد و ایمانش خود حاضر میشود جانش را فدا سازد.

شهدایی نظیر اسقف هایک هوسپیان در ایران یا اسقف  اسکار رومرو در کلیسای کاتولیک السالوادور و حتی خود زنده یاد شهید میکائیلیان تجسم کامل این تفکر می باشند.  کسانی که دارای چنان کاریزمایی بودند که براحتی می توانستند در قامت یک رهبر سیاسی – مذهبی ظاهر شوند اما خدمت روحانی را ارجح  دانستند.

اساسآ این حقیقت آنقدر آشکار و واضح است که هرکس با یکبار مطالعه انجیل عیسی مسیح متوجه میگردد که نه عیسی و نه رسولان وی هیچگاه بدنبال تغییر نظام های سیاسی و انقلابات اجتماعی نبودند بلکه هدفی والاتر را تعقیب می نمودند  یعنی تبدیل انسانها و آشتی دادنشان با خالقشان و اگر بدنبال حاکمیتی هم بودند بدنبال حاکمیت خدا بر دلهای انسانها بودند هدفی که نظام های اقتدارگرا بخوبی از آن آگاه و در عین حال از آن می هراسند.

از سوی دیگر تعالیم عیسی و رسولان وی واضع و ترسیم کننده چه نوع ساختار حکومتی می باشد که در جهت تحقق آن مسیحیت سیاسی شکل بیابد ؟ در واقع آنچه موجب استمرار و گسترش ایمان مسیحی بوده همین نگرش فرا مادی و روحانی آن و بهره وری از قوی ترین سلاح در این جهان یعنی محبت بوده. عیسی بالای صلیب فرمود: ای پدر اینها را ببخش زیرا نمی دانند چه میکنند. استیفان در زیر باران سنگها به هنگام سنگسار شدن گفت خدایا این گناه را بر اینان مگیر. و امروز کلیسای فارسی زبان ایرانی مفتخر است که خانواده شهدایی را در خود دارد که قاتلین پدران و همسرانشان را بخشیده اند و این یعنی پیروزی بر زشتی و بدی و ظلم نه مسیحیت سیاست زده .

گرچه بخوبی معلوم است پیروان نگرش مسیحیت غیر سیاسی  را با سوء استفاده از عدم آگاهی اقشار اجتماع آماج تهمت و افترا   طرفداری از نظام های سرکوبگر و یا متهم به سست عنصر بودن خواهند نمود اما چه باک که بسا اوقات خادم خدا بودن به بهای عدم تحصیل رضامندی انسان ها ست .

و کلام آخر اینکه چه تضمینی وجود دارد که مسیحیت سیاست زده بدنبال تعویض یک مذهب سیاسی بجای یک مذهب سیاسی دیگر نباشد ؟!